خواسته ام از خدا - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 5:49
من فقط یه زندگی نرمال میخوام. کاش شوهرم چشم پاک بود دیگه هیچی از خدا نمیخواستم. من از خدا چیز زیادی نمیخوام. پول زیاد نمیخوام زیبایی نمیخوام فقط میخوام چشم پاک باشه و عاقل و تکیه گاه خوبی برام باشه. بدترین چیز واسه یه زن خیانته. حالا اگه یه نفر بود قابل تحمل تر بود نه صد تا. نه زنهای فاسد. میترسم ای
عکس پسرکم - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 5:49
اینم از عکس پسرک من . از حالا غصه میخورم هفت ساله که بشه باید از پیشم بره. الآن سه ساله است.
آخرین بار که دیدم.... - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 5:49
تا حالا فکر می کردم این ارتباط هاش در حد فقط تلفن و بیرون رفتن بوده تا اینکه یه بار اصرار کرد بریم بیرون منم با دلخوری بعد از دعوا گفتم باشه. رفتم پسرمو گذاشتم صندلی جلو ماشین خودم نشستم عقب. همینجوری اتفاقی دستمو بردم بین صندلی دیدم عه یه شرت زنونه استفاده شده و کثیف و یه اسپری تاخیری اونجا هست. وا
مطلب ارسالی از گلرو - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 5:49
سلام امروز 6/495 ک عضو شدم البته بهتره بگم امشب ساعت ی ربع به 12 شبه امیدوارم خاطرات خوب اینجا بنویسم
چگونگی آشنایی من و شوهرم - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 5:49
آشنایی من و شوهرم در واقع سنتی بود. اونا اقوام ناتنی تو شهر ما دارن و بعضی وقتا میومدن شهر ما برای مسافرت . تو این مسافرتها مادرشوهرم منو دیده بود و خوشش اومده بود. با مادر من دوست شده بود و رفت و آمد داشت. من بچه بودم اون موقع. بعدا که بزرگتر شدم شونزده ساله بودم که از من خواستگاری کردن . اون موقع ...
دانشگاهم - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 5:49
دلم برای دانشگاه و خوابگاهم تنگ شده . خیلی. همش خوابشو میبینم. من با رتبه 300 دانشگاه تهران قبول شده بودم. سال سوم دانشگاهم بودم که این مردک اومد تو زندگیم ... بهم می گفت تو باید حتما درستو ادامه بدی . با قطار میری تهران؟ با هواپیما می فرستمت. ازدواج که کردیم هر چهارشنبه با هواپیما میای شهر خودت و ج
گریه - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 5:49
لعنت به حرفایی که نه میتوان نوشت نه میتوان گفت فقط باید گریه شان کرد.
حالم بده - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 5:49
این روزا حالم خیلی بده. یعنی همیشه حالم بده اما حالا در حد دیوانه شدنم. حال و حوصله نوشتنم ندارم حرف زیاده. فقط محتاج دعاتونم
مادرشوهرم - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 5:49
مادرشوهرم یک زن عفریته به تمام معناست. همش میخواست بین من و شوهرم جدایی بندازه. چند روز بعد از عروسیمون جلو شوهرم به من یه تهمت بزرگ زد. اولا زن ناحسابی من که این کارو نکردم اگر هم کردم اگررررررر کردم چرا همین حرفو قبل از عقد به شوهرم نگفتی گذاشتی چند روز بعد از عروسی گفتی که اینقدر کتک بخورم از شوه
دزدیدن بچه ام توسط مادرشوهرم - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 5:49
پسرم دو سالش بود که من خونه مامانم بودم به عنوان قهر با شوهرم. مادرشوهرم یه شب شوهرمو مجبور کرد اومدن پسرمو بردن جیرفت . یکی دو ماه پسرم جیرفت بود. از غصه تو 20 روز 6 کیلو کم شدم . حتی زنگ میزدم بهشون که با بچه ام حرف بزنم مادرشوهرم گوشیو به پسرم نمی داد . خیلی غصه می خوردم و ناراحت بودم همش این آهن
شوهر خلافکار و فک و فامیلش - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 5:49
روزی که رفته بودیم بچه مو ازشون بگیرم تو دادگاه یه مرد هم باهاشون اومده بود میگفت پسر داییشه. این پسر داییش همش دستشو میکشید به گردنش به علامت سر بریدن بهم یواشکی میگفت از اینجا بیرون بری سرتو می برم. بچه رو نباید ببری منم بلند داد زدم تو هیچ غلطی نمیکنی.مادرشوهر از اون طرف میگفت من بایددددد بچه مون
عکسهای جیرفت وحشی - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 5:49
عکسهای جیرفت و اسلحه هاشون و وحشی بازیاشون در ادامه مطلب ادامه مطلب رو حتما ببینید